سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
<
پایگاه کتاب های رایگان فارسی روی اینترنت
> ولایت عشق
   RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

ولایت عشق

   1   2      >

منطق چیست ؟! (پنج شنبه 15/10/90 ساعت 3:25 عصر)
دو شاگرد پانزده ساله ی دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند :
- استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد
پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد. وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
 معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است.

  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • قهوه تلخ (شنبه 28/3/90 ساعت 3:0 صبح)

    قهوه تلخ


    بیشتر ایرانیان قهوه را نوعی نوشیدنی فرنگی میدانند که از اواسط دوران قاجار توسط انگلیسی ها به ایران آمده است ، حتی بیشتر مورخین  پس از انقلاب اسلامی هم در کتب خود ورود قهوه به ایران را منصوب به اشخاصی مانند تالبوت و رویتر میدانند و چای را که چند قرن پس از قهوه آمده دم نوشی اصیل تر در فرهنگ ایرانی میدانند.
    اما خوب است بدانید ...


    ادامه مطلب...


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • شما کجا بودید؟ (یکشنبه 25/2/90 ساعت 11:8 عصر)


    شما کجا بودید؟

    در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد: رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟ خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد. اما هیچ کس از جایش تکان نخورد. خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید.

     در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • رفیق جان من دوره ی رفاقت نیست (دوشنبه 25/8/88 ساعت 4:57 عصر)

    رفیق جان من دوره ی رفاقت نیست
    سر گلایه ندارم که جای صحبت نیست


    یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید
    اطاعتی که تو را می کنند طاعت نیست


    چگونه نقشه ی آسایش جهان بکشیم
    به خانه ای که در آن جای استراحت نیست


    همه به سایه ی هم تیر می زنند اینجا
    میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست


    چقدر بی تو در این شام ها دلم خون شد
    چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست


    مجو عدالت از این تاجران بازاری
    که در ترازویشان نیم جو مروّت نیست


    حرامیان همه دولت شدند و دولتمند
    گناه دولتیان و گناه دولت نیست


    دل شهید به ابریشم هوس دادید
    به چشم مخمل تان هیچ خواب راحت نیست


    به دام زلزله افتاده اید در شب مرگ
    نماز خواندن تان جز نماز وحشت نیست


    میان این همه  شب تاب واین همه بی تاب
    یکی ز جمع کریمان با کرامت نیست


     به جز سکوت و تبسم چه می توانم گفت
    به واعظی  که گمان می کند قیامت نیست


    هوای کعبه به سر دارد و دلش گرم است
    که در طریق هوی سختی و جراحت نیست


    "کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"
    هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست


    طریقت تو همین شاعری ست شعر بگو
    که شرع بی غزل و شعر بی شریعت نیست


    به قدر خنده و اشکی غزل بخوان با من
    به قدر خواندن شعری همیشه فرصت نیست


    علیرضا قزوه


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • بابا نان ندارد (پنج شنبه 30/7/88 ساعت 12:52 عصر)

    بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
    سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

     بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
    یا سیل می بارد و یا باران ندارد

    بابا انار و سیب و نان را می نویسد
    حتی برای خواندنش دندان ندارد

    انگار بابا همکلاس اولی هاست
    هی می نویسد این ندارد آن ندارد

    بنویس کی آن مرد در باران می آید
    این انتظار خیسمان پایان ندارد


    ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط
    بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد

     
    غلامعلی شکوهیان


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • دردهای من (سه شنبه 28/7/88 ساعت 2:2 عصر)

    (دردهای من)
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته‌ی سخن درآورم
    نعره نیستند
    تا ز نای جان بر آورم


    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است


    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نام‌هایشان
    جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
    درد می‌کند


    من ولی تمام استخوان بودنم
    لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
    درد می‌کند


    انحنای روح من
    شانه‌های خسته‌ی غرور من
    تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
    کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
    بازوان حس شاعرانه‌ام
    زخم خورده است


    دردهای پوستی کجا؟
    درد دوستی کجا؟


    این سماجت عجیب
    پافشاری شگفت دردهاست
    دردهای آشنا
    دردهای بومی غریب
    دردهای خانگی
    دردهای کهنه‌ی لجوج


    اولین قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است
    دست سرنوشت
    خون درد را
    با گلم سرشته است
    پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟


    درد
    رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
    پس چگونه من
    رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟


    دفتر مرا
    دست درد می‌زند ورق
    شعر تازه‌ی مرا
    درد گفته است
    درد هم شنفته است
    پس در این میانه من
    از چه حرف می‌زنم؟


    درد، حرف نیست
    درد، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم؟


     


    مرحوم امین پور


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • 6بزرگتر از 162 (جمعه 26/4/88 ساعت 3:8 عصر)

    1) یک فروند هواپیمای توپولوف روسی شرکت کاسپین که حامل 168 مسافر و خدمه پرواز که 162 نفر آنها تبعه ایرانی و بقیه ارمنی بوده اند ، بود در مسیر تهران- ایروان دچار سانحه هوایی شد و همگی سرنشینان جان باختند.
    2) ارمنستان به خاطر مرگ 6 نفر از اتباع کشورش عزای عمومی اعلام کرد


     ای دریغا که همه مزرعه دلها را
     علف هرزه کین پوشانده ست
    و همه مردم شهر
    بانگ برداشته اند
    که چرا سیمان نیست
    و کسی فکر نکرد
    که چرا ایمان نیست!!
     و زمانی شده است
    که به غیر از انسان
    هیچ چیز ارزان نیست!!


     


    آیا 6 از 162 هم بزرگتر است؟


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • به مناسبت حماسه 22خرداد (شنبه 23/3/88 ساعت 3:40 عصر)

    شاید این یادداشت رو قبل هم فرستادم . اما امروز حال و هوای دیگه ای داره


                                 


                                           «به مناسبت حماسه 22خرداد »


    هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد                   هم رونق زمان شما نیز بگذرد


    وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب               بردولت آشیان شمانیز بگذرد


    بادخزان نکبت ایام ناگهان                              برباغ و بوستان شما نیز بگذرد


    در مملکت چو غرش شیران نماند ورفت            این عوعوی سگان شما نیز بگذرد


    آب اجل که هست گلو گیر خاص و عام             برحلق و بردهان شما نیز بگذرد


    ای تیغتان چونیزه برای ستم دراز                     این تیزی سنان شما نیز بگذرد


    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد                  بیداد ظالمان شما نیز بگذرد


    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست      گرد سم خران شما نیز بگذرد


    بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت               هم برچراغدان شما نیز بگذرد


    زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت                 پس نوبت کاروان شما نیز بگذرد


    ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن                    تاثیر اختران شما نیز بگذرد


    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید             نوبت زناکسان شما نیز بگذرد


    بیش از دوروز بود از آن دگر کسان                        بعداز دوروز از آن شما نیز بگذرد


    برتیر جورتان زتحمل سپر کنیم                            تا سختی کمان شما نیز بگذرد


    در باغ دولت دیگران بود مدتی                              این گل زگلستان شما نیز بگذرد


    آبی است ایستاده درین خان مال و جاه                 این آب از ناودان شما نیز بگذرد


    ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع                    این گرگی شبان شما نیز بگذرد


    پیل فنا که شاه بقا به حکم اوست                       هم بر پیادگان شما نیز بگذرد


    ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف           یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


     


     




  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • آیت الله بهجت به دیدار حق شتافت (دوشنبه 28/2/88 ساعت 1:51 صبح)

    قالَ الکاظِمُ (ع): اِذا ماتَ المُؤمِنُ بَکَت عَلَیهِ المَلائِکَةُ وَ بِقاعُ الاَرضِ الَّتی کَانَ یَعبُدُ اللهَ عَلَیها وَ ابوابُ السَّماءِ الَّتی کانَ یُصعَدُ فیها بِاَعمالِهِ، وَ ثُلِمَ فِی الاِسلامُ ثُلمَةَ لایَسُدُّها شَییءٌ لاَِنَّ المُؤمینَ الفُقَهاءَ حُصُونُ الاِسلامِ کَحِصنِ سوُرِ المَدینَةُ لَها.
    «مُنیة المُرید /30» «الکافی 1/47»

    وقتی مؤمن بمیرد، فرشتگان و آن بُقعه ها و عبادتگاههای زمینی که خدا را در آن عبادت می کرده و درهای آسمانی که اعمالش از آنها بالا می رفته بر او گریه می کنند، و در اسلام شکاف و رخنه ای ایجاد شود که چیزی آنرا نبندد، زیرا مؤمنین دانشمند دژها و قلعه های اسلامند مانند دژهای اطراف شهر.


     


    رحلت ملکوتی آیت الله بهجت را خدمت حضرت ولی عصر (عج) و تمامی شیعیان راستین جهان تسلیت عرض می کنم.


  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  • تا کی به تمنای وصال تو یگانه (سه شنبه 8/2/88 ساعت 1:11 عصر)

    تا کی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

    رفتم به در صومعه عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
    در میکده رهبانم و در صومعه عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

    روزی که برفتند حریفان پی هر کار
    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خانه همی جوید و من صاحب خانه

    هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
    در میکده و دیر که جانانه تویی تو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
    عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

    عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
    دیوانه برون از همه آئین تو جوید
    تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
    هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
    بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

    بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
    هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
    امید وی از عاطفت دم به دم توست
    تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه



  • نگارنده: احمد حسنی

  • نظرات ( )

  •    1   2      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    منطق چیست ؟!
    قهوه تلخ
    شما کجا بودید؟
    رفیق جان من دوره ی رفاقت نیست
    بابا نان ندارد
    دردهای من
    6بزرگتر از 162
    به مناسبت حماسه 22خرداد
    آیت الله بهجت به دیدار حق شتافت
    تا کی به تمنای وصال تو یگانه
    باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
    اگر ایران به جز ویرانسرا نیست من این ویرانسرا را دوست دارم
    همی گویم و گفته ام بارها (علامه طباطبایی)
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 21 بازدید
    بازدید دیروز: 127
    کل بازدیدها: 50514 بازدید
  •   پیوندهای روزانه
  •   درباره من
  • ولایت عشق
    احمد حسنی[44]
    من هیچ کسم / هیچ کسم / هیچ کسم / واز هیچ کسان نیز بسی هیچ کسم / آن لحظه که افتد نفس اندر نفسم / ای یاور هیچ کسان به فریاد رسم
  •   لوگوی وبلاگ
  • ولایت عشق
  •  فهرست موضوعی یادداشت ها
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک آشنا

  •  لوگوی دوستان من














  •   موسیقی

  • > <
    >